
گاهی یک عدد، بیش از آنکه نشانه رونق باشد، پرسشی جدی پیش روی ما میگذارد. فروش ۲۸۰ میلیاردی تندیس «هیچ» در حراج تهران، فارغ از ارزشگذاری اقتصادی اثر، این پرسش را مطرح میکند که آیا با رونق اقتصاد هنر مواجهیم یا با بازاری که هنر را به نشانهای از تمایز طبقاتی و نمایش ثروت تبدیل کرده است؟

چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران را نمیتوان صرفاً رویدادی سالانه برای نمایش و داوری مجموعهای از فیلمها دانست.

پلیس در سینمای ایران سالها چهرهای تقریباً آشنا و تکرارشونده داشت؛ مردی جدی، مقتدر، کمحرف و مسلط که معمولاً در بزنگاه داستان وارد میشد، معما را حل میکرد، مجرم را به دام میانداخت و نظم را به جهان قصه بازمیگرداند.

رونمایی از تندیس «جایزه ویژه میناب» در سیوهشتمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان، صرفاً معرفی یک نشان تازه برای تقدیر از آثار سینمایی نیست؛ بلکه تلاشی است برای تبدیل یک رویداد تلخ به یک نشانه فرهنگی و هنری. این جایزه که به یاد کودکان شهید مدرسه «شجره طیبه» میناب و با محوریت موضوع «کودکان و آسیبهای ناشی از جنگ» طراحی شده، قرار است از آثاری در قالب فیلم بلند، پویانمایی، کوتاه، مستند و تولیدات مبتنی بر هوش مصنوعی تقدیر کند.

هفته فرهنگی ایران در روسیه تمام شد، اما سؤال اصلی تازه شروع میشود. اینکه از این هفته چه چیزی قرار است باقی بماند؟ روزهای فرهنگی ایران در روسیه، فارغ از حاشیههای معمول چنین رویدادهایی، فرصتی بود برای آنکه بخشی از فرهنگ و هنر ایران در چند شهر روسیه به نمایش گذاشته شود؛ از موسیقی و سینما و هنرهای تجسمی تا ادبیات و میراث فرهنگی.

هشت سال جنگ تحمیلی، فقط در خاکریزها و سنگرها نگذشت؛ بخشی از آن در قاب دوربینها ثبت شد تا سالها بعد، تصویری از آن روزها برای نسلی بماند که خود جنگ را ندیده است. از میان همه تصاویری که از جنگ ایران و عراق به جا مانده، «روایت فتح» جایگاهی متفاوت دارد؛ نه فقط به این دلیل که یکی از مهمترین مجموعههای مستند جنگی ایران است، بلکه از آن رو که توانست میان «ثبت واقعه» و «روایت انسان» در جنگ نسبتی تازه برقرار کند.

اینکه کنسرتهای علیرضا قربانی پرمخاطب است، دیگر خبر تازهای نیست. آنچه شاید تازه و مهم باشد، خود این پرسش است که چرا؟

همزمان با آغاز ماه مهر و شروع سال تحصیلی، دو قسمت از مجموعه ماندگار «قصههای مجید» با عنوانهای «ژاکت» و «صبح روز بعد» به کارگردانی کیومرث پوراحمد از شبکه نمایش پخش شد، مجموعهای که برای چند نسل از مخاطبان تلویزیون، تنها یک سریال خاطرهانگیز نیست، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی و تصویری دوران نوجوانی آنهاست.

شایعه مرگ امیر نوری، بازیگر سینما و تلویزیون، بار دیگر پدیدهای آشنا اما نگرانکننده را در فضای مجازی پیش چشم ما گذاشت. مرگِ یک چهره شناختهشده، پیش از آنکه واقعیت داشته باشد، به «خبر» تبدیل میشود.

انتصاب علی دارابی به ریاست کمیته تخصصی اقتصاد فرهنگ شورای فرهنگ عمومی کشور را شاید بتوان از آن خبرهایی دانست که در نگاه اول، صرفاً یک جابهجایی مدیریتی به نظر میرسند، حکمی در میان انبوه احکام و انتصابهایی که هر روز در ساختار اداری کشور صادر میشود.

دیدار رائد فریدزاده، رئیس سازمان سینمایی و جمعی از مدیران سینمایی با جمشید هاشمپور به بهانه روز ملی سینما، فراتر از یک دیدار رسمی با یک بازیگر پیشکسوت بود.

تا همین چند سال پیش، اگر میخواستیم درباره قدرت یک روزنامه حرف بزنیم، از تیراژ، اعتبار تحریریه، نام سردبیر و میزان نفوذ آن در جامعه میگفتیم. خبر در تحریریه تولید میشد، خبرنگار آن را میگرفت، دبیر انتخاب و ویرایشش میکرد و سردبیر درباره جایگاهش تصمیم میگرفت، بعد ماشین چاپ کار را تمام میکرد.

گاهی برای فرهنگسازی درباره سلامت، لازم نیست پزشکی را مقابل دوربین بنشانیم تا از ضرورت پیشگیری و مراجعه به پزشک بگوید. کافی است موضوعی را که مردم از حرف زدن دربارهاش خجالت میکشند، به زبان خودشان وارد گفتوگو کنیم.

«حسین وخشوری»، اولین دبیر جشنواره فیلم فجر، در ۷۹ سالگی درگذشت. مدیری که نامش با اولین صفحه از تاریخ جشنوارهای گره خورده که امروز پس از بیش از چهار دهه به مهمترین رویداد سینمایی کشور تبدیل شده است.

رسانه قرار است آینه باشد، نه آینهای که فقط زشتیها را بزرگنمایی کند، بلکه آینهای که واقعیت را همانگونه که هست پیش روی جامعه بگذارد. مسأله اما از جایی آغاز میشود که رسانه، به جای آنکه ابزار کشف حقیقت و مطالبهگری عمومی باشد، به ابزار معامله تبدیل شود، جایی که خبر نه برای آگاهیبخشی، بلکه برای فشار آوردن تولید و منتشر میشود. اینجاست که پدیدهای به نام «باجنیوز» شکل میگیرد.

۲۸ مرداد برای سینمای ایران فقط یک واقعه تاریخی نیست؛ یک «زخم تاریخی» است که هربار از زاویهای تازه سر باز میکند. شاید به همین دلیل، سینما در مواجهه با آن بیشتر از آنکه به بازسازی یک روز مشخص بپردازد، سراغ پیامدها، آدمها و فضای اجتماعی پیش و پس از کودتا رفته است. اگر تاریخ را حافظه یک ملت بدانیم، سینما یکی از مهمترین جاهایی است که این حافظه میتواند شکل تصویری پیدا کند؛ اما در مورد ۲۸ مرداد، این حافظه هنوز تکهتکه، گزینشی و گاه ایدئولوژیک است.

سینما، آینه مشاغل و مناسبات اجتماعی است اما گاهی این آینه، برخی چهرهها را یا کجومعوج نشان میدهد یا اصلاً از قاب حذف میکند. خبرنگار یکی از همین چهرههاست؛ شخصیتی که در سینمای ایران یا حضوری حاشیهای دارد یا به تیپی کلیشهای تقلیل یافته است. در حالی که خبرنگاری، حرفهای سرشار از تعلیق، بحران، کشف، مخاطره و انتخابهای اخلاقی است، سینمای ایران هنوز نتوانسته تصویری دقیق، چندلایه و باورپذیر از این جهان پیچیده ارائه دهد.

فراخوان «همایش ملی تاریخ مطبوعات محلی ایران از آغاز تا انقلاب اسلامی» با میزبانی کتابخانه ملی و مرکز اسناد منطقه جنوب کشور که آذر ماه در شیراز برگزار میشود، بهانه خوبی است تا در آستانه روز خبرنگار از اهمیت و ضرورت این رویداد بنویسیم.

رئیس سازمان سینمایی در مراسم معارفه و تکریم مدیران جدید این سازمان گفت: «شورای عالی سینما یک امر تصنعی و تزئینی نیست. ما چنان که باید از ظرفیتهای شورای سینما بهره نگرفتیم. بالاخره این شورای فرادستی است که به ریاست معاون اول رئیسجمهور میتواند تمام فرآیندهای مرسوم اداری ما را سرعت بخشد. چون حکمی که در آنجا استخراج و اعلام میشود قطعاً ضمانت اجرایی آن به اندازه حکمی است که هیأت دولت آن را ابلاغ میکند.»

در روزگاری که شکاف میان نسلها بیش از هر زمان دیگری موضوع بحثهای اجتماعی و فرهنگی شده است، بسیاری از آثار نمایشی میکوشند این فاصله را با زبان تقابل و قضاوت روایت کنند اما «ماهی رها» مسیر دیگری را انتخاب کرده است.