ریشههای نظامی نوسازی در ایران
چرا توسعه در ایران از «توپخانه» آغاز شد؟ / بازخوانی یک شکست
فرهنگ
167557
«در بازخوانی کتاب «عشق غریبهها» اثر نایل گرین، این پرسش بنیادین مطرح میشود که چرا مدرنیته در ایران، نه از مسیر مباحث نظری، بلکه از دلِ بحرانهای نظامی متولد شد؟ حسین سخنور در این یادداشت، چرایی اعزام نخستین محصلان ایرانی به انگلستان توسط عباس میرزا را نه یک سفر علمی ساده، بلکه واکنشی اضطراری به ناکارآمدی ساختار دفاعی سنتی در برابر ارتش روسیه تزاری تحلیل میکند. در ادامه، برشی از این نوشتار را که در روزنامه ایران منتشر شده از نظر میگذرانید.»
«نخستین تکانه بیداری نخبگان ایرانی برای حرکت به سوی تغییر و نوسازی، حاصل مباحثات نظری یا رویاروییهای فرهنگی و تجاری نبود، بلکه از دل فاجعه و تکانه نظامی بیرون آمد. همانطور که دیگران نیز آوردند، اساساً آشنایی ما با دنیای جدید و مدرنیته غربی از طریق مواجهه نظامی بود؛ آنهم مواجههای با طعم بسیار تلخ شکست در برابر ارتش روسیه تزاری. تا پیش از جنگهای ایران و روسیه، ساختار دفاعی و نظامی ایران بر پایه نیروهای ایلاتی، شجاعتهای فردی و سوارکاران سنتی استوار بود. اما در رویارویی با ارتش منظم روسیه که مجهز به توپخانه علمی، انضباط سازمانی و تاکتیکهای جدید جنگی بود، این ساختار کهن به سختی فروپاشید. انعقاد عهدنامه گلستان (۱۸۱۳ میلادی) و از دست رفتن بخشهای وسیعی از قفقاز، این حقیقت تلخ را بر نخبگان آگاه وقت آشکار ساخت که ابزارهای سنتی دیگر توان حفظ تمامیت ارضی کشور را ندارند.»
نخستین تکانه بیداری نخبگان ایرانی برای حرکت به سوی تغییر و نوسازی، حاصل مباحثات نظری یا رویاروییهای فرهنگی و تجاری نبود، بلکه از دل فاجعه و تکانه نظامی بیرون آمد. همانطور که دیگران نیز آوردند، اساساً آشنایی ما با دنیای جدید و مدرنیته غربی از طریق مواجهه نظامی بود؛ آنهم مواجههای با طعم بسیار تلخ شکست در برابر ارتش روسیه تزاری. تا پیش از جنگهای ایران و روسیه، ساختار دفاعی و نظامی ایران بر پایه نیروهای ایلاتی، شجاعتهای فردی و سوارکاران سنتی استوار بود. اما در رویارویی با ارتش منظم روسیه که مجهز به توپخانه علمی، انضباط سازمانی و تاکتیکهای جدید جنگی بود، این ساختار کهن به سختی فروپاشید. انعقاد عهدنامه گلستان (۱۸۱۳ میلادی) و از دست رفتن بخشهای وسیعی از قفقاز، این حقیقت تلخ را بر نخبگان آگاه وقت آشکار ساخت که ابزارهای سنتی دیگر توان حفظ تمامیت ارضی کشور را ندارند. در واقع، در تاریخ اندیشه توسعه در ایران، نخستین صورتمسأله توسعه، نه «رفاه اقتصادی» بود و نه «اصلاحات سیاسی»، بلکه بقا از مسیر «اقتدار نظامی» بود. چنین آشناییای، تبعات متعددی دارد، از جمله تقویت نامتوازن قوای نظامی، تقدم دولت بر جامعه، اولویت نظم و امنیت بر رفاه، تمرکزگرایی، مدرنسازی آمرانه.
پس از شوک عهدنامه گلستان، عباس میرزا، ولیعهد دلسوز و فرمانده قشون ایران، دست روی دست نگذاشت و بیکار ننشست. او دریافت که برای جبران این عقبماندگی، باید دست به اصلاحات عمیقی در ساختار نظامی بزند. از اینجا به بعد و شرح دقیق این تکاپوها و اقدامات تبآلود عباس میرزا برای بازسازی ارتش را باید در کتاب «از گلستان تا ترکمانچای» دنبال کرد که اتفاقاً از زبان آن سوی داستان و در اسناد روسیه نیز ثبت شده است. کتابی که مربوط است به یادداشتهای ژنرال یرمولوف (حاکم مقتدر و سختگیر قفقاز) که با دقت و نگاهی تحلیلی، تلاشهای عباس میرزا را برای مشق نظامی دادن به قشون به سبک اروپایی، ساخت کارخانههای باروتسازی و ریختهگری توپ و استخدام مستشاران خارجی گزارش میدهد.
از این رو بود که عباس میرزا در سال ۱۸۱۵ میلادی دست به تصمیمی تاریخی زد و پنج محصل ایرانی را برای فراگیری علوم جدید راهی انگلستان کرد. این محصلان که به خدمت عباس میرزا آمده بودند، پس از سفری طولانی سرانجام به سرزمینی رسیدند که در ادبیات آن روز ایران به آن «اینگلیستان» میگفتند. آنها در بندر گریت یارموت پهلو گرفتند. گرچه در این نوبت پنج نفر اعزام شده بودند، اما دو نفر دیگر نیز از قبل و در سال ۱۸۱۱ به انگلستان رفته بودند که یکی از آنها در آنجا فوت کرده بود. با حساب آن یک نفرِ باقیمانده (میرزا حاجی بابا)، جمع محصلان ایرانی مشغول به تحصیل در «اینگلیستان» به ۶ نفر رسید. در میان این محصلان، مأموریتی که عباس میرزا برای «میرزا رضا» در نظر گرفته بود، دقیقاً در راستای نیازهای فوری و حیاتی نظامی ایران تعریف شده بود. میرزا رضا مشخصاً برای تحصیل علوم توپخانه، نجاری نظامی و متالورژی ساخت سلاح اعزام شده بود.
در آن عصر، توپخانه صرفاً یک ابزار جنگی نبود، بلکه پیچیدهترین شاخه مهندسی و دانش کاربردی به شمار میرفت؛ چرا که نیازمند محاسبات دقیق ریاضی، فیزیوتراپی مواد، ساخت قالبهای چدنی و برنجی و درک فرمولهای بالستیک برای پرتابهها بود. عباس میرزا میخواست میرزا رضا معادله علمی شلیک و فناوری ساخت توپهای پیشرفته را فرا بگیرد تا ایران دیگر برای تأمین ادوات سنگین جنگی دست به دامن قدرتهای خارجی نباشد.
ابعاد نگاه تکنولوژیک به توسعه نظامی هنگامی شفافتر میشود که کارنامه سایر محصلان را بررسی کنیم. میرزا جعفر (معروف به میرزا جعفر مهندس) نیز از جمله محصلانی بود که عباس میرزا مشخص کرده بود تا به انگلستان برود و ریاضیات و مهندسی بخواند. بر اساس روایت نایل گرین در کتاب «عشق غریبهها»، میرزا جعفر به همراه میرزا رضا در طول دوران حضورشان در انگلستان و بازدید از آکادمیهای نظامی و کارخانههای تسلیحاتی مانند وولویچ، شاهد یکی از شگفتانگیزترین تحولات صنعت جنگ بودند: تولد نخستین موشکهای مدرن جنگی (موشکهای کانگریو). آنها اصلاً به انگلستان آمده بودند تا تکنولوژی جنگی و علوم ادوات پرتابی را از نزدیک یاد بگیرند. دیدن این موشکها که نسل جدیدی از سلاحهای ویرانگر غربی بودند، به آنها نشان داد فاصله دانش نظامی غربیها با ایران تا چه حد عمیق شده و غربیها چگونه با ترکیب شیمی و مهندسی، سلاحهای نوینی میسازند.
در واقع یکی از خطهای ثابت روایت گرین از محصلان اعزامی به انگلستان، بیانگر این است که الگوی نخستین توسعه در ایران، یک الگوی تکنیکزده و نظامیمحور بود. اصلاحطلبانی چون عباس میرزا، توسعه را از مجرای دفاع و ابزار جنگی میدیدند و گمان میبردند با یادگیری مهندسی توپخانه و موشک توسط افرادی چون میرزا رضا و میرزا جعفر، میتوان موازنه قدرت را برگرداند؛ تحلیلی که اگرچه نقطه آغاز بیداری ایرانیان بود، اما بعداً مشخص شد تکنولوژی نظامی تنها بخشی از یک منظومه بزرگتر از نهادهای علمی و ساختارهای اجتماعی مدرن است.
انتهای پیام/
