یادداشت احمد مسجدجامعی در روزنامه ایران پیرامون نقش ترجمه در جهانی شدن نام شاعرانی همچون سعدی و خیام

سفر جهانی شاعران ایرانی در طول تاریخ؛ راز محبوبیت خیام وسعدی

احمد مسجد جامعی

احمد مسجد جامعی

فرهنگ

167543
سفر جهانی شاعران ایرانی در طول تاریخ؛ راز محبوبیت خیام وسعدی

احمد مسجدجامعی طی یادداشتی در روزنامه ایران تأکید کرد که قدرتِ یک ترجمه توانا می‌تواند سرنوشت جهانی یک شاعر را تغییر دهد؛ تجربه‌ای که نشان می‌دهد ادبیات فارسی برای فتح جهان، نیازی به دستگاه‌های تبلیغاتی نداشته است. در گزیده ای از یادداشت وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی، در خصوص نقش ترجمه در جهانی شدن نام شعرای پرآوازه ایرانی می خوانید.

  شاید روشن‌ترین نشانه جهانی‌بودن زبان فارسی، آن باشد که بسیاری از قله‌های این ادبیات اساساً در محدوده مرزهای رسمی امروز ایران نزیسته‌اند. رودکی در سمرقند و بخارا بالید، نظامی گنجوی در گنجه شاهکارهای خود را به فارسی آفرید، امیرخسرو دهلوی در هند، فارسی را به یکی از زبان‌های بزرگ شعر و فرهنگ شبه‌قاره بدل کرد، عبدالقادر بیدل دهلوی در هند چنان جهان پیچیده و ژرفی در شعر فارسی ساخت که هنوز در افغانستان، تاجیکستان و بخش‌هایی از آسیای مرکزی حلقه‌های بیدل‌خوانی برپاست، و محمد اقبال لاهوری با آنکه زبان مادری‌اش فارسی نبود و در سرزمینی بیرون از مرزهای رسمی ایران می‌زیست، بخش مهمی از اندیشه و شعر خود را به فارسی بیان کرد و خود را با سنت مولانا پیوند زد. جامی در هرات، امیرعلی شیر نوایی در محیط فرهنگی خراسان و ماوراءالنهر و صدها شاعر دیگر نیز در همین فضای تمدنی تنفس می‌کردند.
این نام‌ها به ما یادآوری می‌کنند که فارسی تنها «زبان یک کشور» نیست، زبان یک حوزه تمدنی است. مردمانی با قومیت‌ها، سرزمین‌ها و زبان‌های مادری متفاوت، باز هم فارسی را به‌عنوان زبان مشترک یا زبان فرهنگ و ادب برمی‌گزیدند. از این منظر، تاریخ شعر فارسی را نمی‌توان تنها با نقشه سیاسی امروز ایران خواند.
برای فهم این قدرت، گاه یک داستان از ده‌ها صفحه آمار گویاتر است. به پاریس قرن هجدهم برویم. ولتر، یکی از بزرگ‌ترین چهره‌های عصر روشنگری فرانسه، در سال ۱۷۴۷ داستان فلسفی مشهور خود «زادیگ»، ترجمه‌شده با نام «سرنوشت» را منتشر می‌کند. در این اثر، نام سعدی و فضای ایرانی و شرقی حضوری آشکار دارد. اینکه حدود پنج قرن پس از زندگی سعدی، یکی از مهم‌ترین نویسندگان اروپا برای آفرینش اثری فلسفی به نام و شخصیت فرهنگی شاعر شیرازی متوسل می‌شود، معنایی بسیار فراتر از یک اشاره ادبی دارد. سعدی بدون سفارتخانه و رایزنی فرهنگی به فرانسه رسیده بود؛ بدون رسانه، بدون دستگاه تبلیغاتی و بدون شبکه‌های ارتباطی امروز.»
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
این همان مسیری است که مرحوم دکتر جواد حدیدی در کتاب ارزشمند «از سعدی تا آراگون» دنبال می‌کند: چند قرن رفت‌وآمد ادبی میان ایران و فرانسه؛ از آشنایی فرانسویان با گلستان و سعدی تا تأثیر ادبیات فارسی بر نویسندگان و شاعرانی چون لویی آراگون. نام کتاب خود گویای یک سفر است: «از سعدی تا آراگون»؛ از شیراز تا پاریس؛ از گلستان تا ادبیات معاصر اروپا:
عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند
داستانی است که بر هر سر بازاری هست
این تنها سرگذشت سعدی نیست. حافظ، مولانا، فردوسی، خیام، نظامی، عطار و دیگران هر یک به گونه‌ای از مرزها گذشته‌اند. برخی از آنان چنان در فرهنگ جهانی حضور یافته‌اند که دیگر نمی‌توان حوزه تأثیرشان را در مرزهای یک کشور محدود کرد. این همان فتح بزرگ ایرانیان است که روی نقشه دیده نمی‌شود. سعدی سرزمینی را تصرف نکرد، اما با گلستانش در این‌سو و آن‌سوی گیتی سفر کرد و بسی یادگارها برجای نهاد. حافظ رایزن‌های فرهنگی در اختیار نداشت، اما شعرش الهام‌بخش شاعران جهان شد. مولانا سپاهی نیاراست، «آنکه بی‌شمشیر کشتن کار اوست»، اما پس از قرن‌ها همچنان در زبان‌های گوناگون خوانده می‌شود.
قدرت با تغییر روزگار کمرنگ می‌شود، اما آنچه از راه دلدادگی در حافظه انسان جای گیرد، برای همیشه باقی می‌ماند.
در میان شاعران ایرانی، سرگذشت جهانی‌شدن خیام خود حکایتی دیگر است. حکیم نیشابور قرن‌ها در ایران بیشتر به دانش، فلسفه، ریاضیات و نجوم شناخته می‌شد. اما در سده نوزدهم «ادوارد فیتزجرالد» شاعر و مترجم انگلیسی، با ترجمه‌ای آزاد از رباعیات منسوب به او، نام خیام را به شکلی کم‌سابقه وارد جهان انگلیسی‌زبان کرد و اندک‌اندک چنان اقبالی یافت که خیام به یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های ادبی ایران در غرب بدل شد؛ تا آنجا که محافل و انجمن‌هایی به نام او پدید آمد و رباعیاتش بارها ترجمه، تصویرگری و منتشر شد. چه شگفت که شاعری از نیشابور، پس از قرن‌ها، از مسیر لندن بار دیگر سفری جهانی آغاز کرد.
البته خیامی که فیتزجرالد به جهان انگلیسی‌زبان معرفی کرد، دقیقاً همان خیام تاریخی نبود و ترجمه او گاه بیش از آنکه ترجمه لفظ‌ به‌ لفظ باشد، بازآفرینی شاعرانه بود، اما همین ماجرا خود نکته‌ای مهم درباره دیپلماسی فرهنگی دربردارد: گاهی یک ترجمه توانا می‌تواند سرنوشت جهانی یک شاعر را دگرگون کند. شاید اگر برای بسیاری دیگر از شاعران بزرگ فارسی نیز مترجمانی هم‌سنگ و آشنا با ذوق مخاطب جهانی پیدا می‌شدند، امروز نام‌های بسیار بیشتری از شعر فارسی در حافظه ادبی جهان حضور داشت:
هنگام سپیده‌دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه‌گری
یعنی که نمودند در آیینه صبح
کز عمر، شبی گذشت و تو بی‌خبری
انتهای پیام/
دیدگاه ها