
شاهنامه تنها در مرزهای جغرافیایی خلاصه نمیشود. «ایران» برای فردوسی مجموعهای آرمانی و اخلاقی محسوب میشود؛ مجموعهای از فرهنگ، آیین، اساطیر و باورها. شاهنامه آیینهای است که فرهنگ، اسطورهها، تاریخ، نیکمنشی و جهانبینی و باورهایمان را در آن میبینیم.

هنگامی که سخن از فردوسی و شاهنامه به میان میآید، ناخودآگاه حس شکوه و وسعتی در ما بیدار میشود که شبیه آن را کمتر در سنتهای حماسی جهان میتوان یافت. شاهنامه تنها «کتاب» نیست؛ یک «جهان» است؛ جهانی که برساخته تخیل خلاق، حافظه تاریخی یک ملت و نگاه ژرف یک ادیب بزرگ است. فردوسی، در اوج تنهایی و در مصاف با بیمهری زمانه، جهانی را از نو آفرید که نه فقط «حماسه»، که «معنا» را به زبان فارسی بازگرداند.

ادبیات همیشه یکی از راههای مهم برای شناخت تاریخ و تحولات اجتماعی یک جامعه بوده است.

«محـمدعلی علومی» مانند هــمــه انسانهای هوشمند، جستوجوگر بود. میخـواند و میخواند و مینوشت ولی خیلـــی کـمحـرف میزد، جـز برای دوســــــتان خیلی نزدیکش.

دومین سالروز خاموشی محمدعلی علومی، فرصتی دوباره برای بازخوانی نویسندهای است که حضورش در ادبیات معاصر ایران چیزی فراتر از نام یک نویسنده بود؛ او صدا، حافظه و اسطوره یک سرزمین را با خود حمل میکرد.

زندگی آدمیزاد در آمد و شد با دوستانش دو وَجه دارد: یکی بُعدِ عاطفی و انسانی روابط ماست که در سوک دوست، اغلب آن حالات و گُلهای رنگارنگی که در ساعاتِ خوشِ دیدارها میانمان بررُسته و روئیده؛ فراخاطرمان میآید. بویژه در اولین لحظاتی که خبر درگذشت و فقدان فردی از بستگان و دوستان را میشنویم؛ همهمان چنین تجربهای را از سرگذراندهایم. اول انگار سنگِ حیرت است که مدام از آسمان بر سَرمان فرومیبارد و خراب میشود... کمی که از تاریکی بُهت و خاکستری دَرد فاصله میگیریم و ذهنِ خاکآلود و خونآلودمان را، از زیرِ آوارِ اولیه بیرونمیکشیم؛ همان گُلهای رنگارنگ به یادمانمیآید... و حسرت، روح را، سوزنسوزن میکند... انگار که پای یخ زده ذهن را یکباره در آب جوش فرو کرده باشی!

زندگی آدمی، اگر با اندکی تأمل به آن بنگریم، سرگذشتی است آمیخته با رنج و شادی. هیچ انسانی را نمیتوان یافت که سراسر عمرش در یک حال ثابت گذشته باشد؛ نه کسی همواره شاد است و نه کسی تا پایان عمر در اندوهی پیوسته بهسر میبرد. زندگی طبیعتی سیال دارد؛ گاه لبخند بر لب مینشاند و گاه اشک به چشم میآورد. در مسیر این راه دراز، کامیابی و ناکامی، بیم و امید، آرامش و اضطراب، همگی به نوبت سراغ انسان میآیند و بخشی از تجربه زیستمان را شکل میدهند.