دزد کتاب چگونه چهره ماندگار ادبیات فرانسه شد؟
فرهنگ
167642
گزارشی با عنوان «ریتم کلمات» در شماره امروز روزنامه ایران منتشر شد.
بخشی از این گزارش را در ادامه بخوانید:
مارگریت یورسنار، میشل بوتور، پل والری و ژان ژنه؛ چهار ادیبی هستند که اگرچه در فضاهای متفاوتی از ادبیات فرانسه درخشیدهاند، اما همگی در یک نقطه باهم تلاقی دارند: تأثیر عمیق موسیقی بر آفرینش کلام. کتاب «کوارتت فرانسوی» به گردآوری و ترجمه رضا رضایی، به جای تمرکز صرف بر زندگینامه این چهار نویسنده، در راستای ارائه تحلیلی تمام و کمال درخصوص ساختار و سبکشناسی آثارشان میکوشد.
نویسندهای با سابقه بزهکاری
آخرین فصل به ژان ژنه تعلق دارد که آن را آستین ادمند کوئیگلی نوشته است. کوئیگلی نوشته خود را با شرحی درباره بیوگرافی این شاعر، نمایشنامهنویس و رماننویس آغاز میکند، اینکه ژنه متولد دسامبر 1910 در پاریس بوده و محصول کار ادبیاش، تعداد زیادی شعر، چهار رمان و پنج نمایشنامه است، هرچند او بیشتر به خاطر نمایشنامههایش در یادها زنده مانده است.
کوئیگلی، مطالعه زندگی ژنه را اقدامی مؤثر در شناخت هر چه بیشتر و بررسی آثارش میداند. او زندگینامه مفصلی را که ژنه درباره خودش نوشته تا اندازهای آمیخته با خیال میداند و تأکید میکند ژنه طوری با رویدادهای زندگی خود روبهرو شده که گویی قصد رماننویسی داشته است! با آنکه امکان تمیز افسانه از حقیقت در زندگینامه ژنه به سبب قدرت قلم و تصویرسازیهای هنرمندانهاش وجود ندارد، اما آنچه دربارهاش اتفاق نظر وجود دارد آن است که ژنه مدت کوتاهی تحت مراقبت دولت بوده و بعد از آن خانوادهای دهقان، او را به سرپرستی قبول میکنند.
رفتارش در جوانی به گونهای بوده که او را به تأدیبخانهای نهچندان خوشنام میفرستند، مرکزی شهره به بیرحمی. او یک دهه از زندگیاش را در نابسامانی خانه به دوشی و دزدی سپری میکند و در حبس، شعری با عنوان «محکوم به مرگ» میسراید و بعد از آن نیز نوشتن رمانی به نام «بانوی گلها» را شروع میکند. ژنه مجدد دستگیر میشود و به کمک ژان کوکتو، بازیگر و کارگردان شهیر فرانسوی آزاد میشود و جالب است که دلیل دستگیریاش سرقت کتاب بوده! بهتدریج او در محافل ادبی پذیرفته میشود و بزرگانی چون سارتر و کوکتو، تقاضای لغو محکومیت حبس ابد او را میکنند:«از آن پس، ژنه هم و غم خود را صرف نوشتن و پیشبرد آرمانهای سیاسیاش کرد و هیچ وقت بهعنوان نویسنده به الگوی ثابتی در زندگی تن نداد.»
ژنه بعد از عفوی که شامل حالش میشود، دیگر سراغ بزهکاری نمیرود اما هرگز از آن ابراز پشیمانی نمیکند و شاید به این دلیل کوئیگلی تأکید میکند که برای شناخت و بررسی آثار ژنه، ناگزیر به مطالعه زندگیاش هستیم. نخستین نمایشنامه ژنه، نظیر اولین شعر و رمانش، همچنان درباره بزهکاران است، «ناظر مرگ» روابط میان سه بزهکار را در یک سلول بررسی میکند که نقد و بررسی آن را به تفصیل در این فصل میخوانید.
نویسنده در فصل چهارم، تأکید میکند آنچه را که ژنه به تصویر کشیده، نباید تلاشی برای رفع مسئولیت از فعالیتهای بزهکارانهاش دانست. او در نمایشنامههای بعدیاش از جمله «کلفتها»، مخاطب را به آن سوی دیوارهای زندان میبرد، آنهم با پرهیز از شعارزدگی و دست و پا زدن در کلیشههای اجتماعی. زیباییشناسی زندگی روزمره مسأله دیگری است که ژنه به آن توجهی ویژه دارد. در آخرین نمایشنامه ژنه با عنوان «پردهها» بیش از همه بحث استعمار در میان است، از جمله درباره روابط استعماری فرانسه و مستعمرههای عربی که مصداق آن را میتوان در «پردهها» دید که استعمار، منبع اصلی نقش کاراکترها را تشکیل میدهد.
انتهای پیام/
