
ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن می نویسد: این جرقه، محمد احمد (۱۸۸۵–۱۸۴۴) بود؛ مردی زاده سودان که زهد و پارساییاش برای او اعتباری مردمی فراهم آورده بود. او فقر و سادهزیستی را فضیلتی الهی قلمداد میکرد و رفاه و تجمل مقامات مصری را نشانهای از بیدینی و انحراف. محمد احمد دیری نپایید که ساختاری اداری بنیان نهاد؛ ساختاری که به سرعت به دولتی تمامعیار بدل شد. جنبش او چهرهای نظامی نیز یافت، چرا که با اعلام جهاد علیه حکومت مصر، خواستار رهایی سودان از دست مصر شد. دعوت او با شتابی چشمگیر پژواک یافت.

ویلیام کلویلند در کتاب خود نوشت: موعظههای پرشور ابن عبدالوهاب سرانجام حمایت محمد بن سعود، یکی از سران محلی نجد را به خود جلب کرد. اتحاد شمشیر ابن سعود و پیام اصلاحطلبانه عبدالوهاب، نیرویی نوپدید و نیرومند آفرید که در اندک زمانی سراسر شمال عربستان را درنوردید و در سال ۱۸۰۳ به تصرف مکه انجامید.

ویلیام کلیولند در کتاب خود نوشت: اندکی بعد، در سال ۱۸۹۷، عبدالحمید در سرکوب قیامی ضد عثمانی در جزیره کرت به خشونتی عریان دست زد؛ خشونتی که یونان را واداشت علیه امپراطوری اعلان جنگ کند.

ویلیام کلیوند در کتاب خود می نویسد:یکی از نتایج مهم رونق حملونقل در دوران عبدالحمید، تحکیم روابط میان آلمان و امپراطوری عثمانی بود. در سال ۱۸۸۲، ژنرال آلمانی کلمار فون در گولتس به ریاست هیأتی برای سازماندهی مجدد نیروهای مسلح عثمانی منصوب شد، اقدامی که ادامه سنت دیرینه مشارکت پروسیها در نوسازی نظامی امپراطوری را نشان میداد.

ویلیام کلیولند در کتاب خاورمینه خود می نویسد:اگرچه کمال گاهی بر ارتباط اسلامی مصر با امپراطوری عثمانی تأکید میکرد، به تدریج از مفهوم مصر بهعنوان بخشی از یک جهان عثمانی یا اسلامی گستردهتر فاصله گرفت. او بهطور واضح و مستقیم احساسات میهنپرستانه مصری را بیان میکرد و مصر را یک واحد سرزمینی منحصر به فرد با ویژگیهای خاص خود میدانست و از ساکنان آن میخواست عمیقترین عشق خود را به کشورشان ابراز کنند

ویلیام کلیولند در کتاب خود مینویسد: در بهار ۱۸۳۹ میلادی، سلطان محمود دوم کوشید از نارضایتی گسترده در سرزمینهای تحت سلطه محمدعلی بهره گیرد و با بسیج ارتشی تازه، قدرت او را در سوریه درهم بشکند. اما این تلاش با شکست سنگین نیروهای عثمانی در نبرد نیزیب روبهرو شد؛ شکستی که توازن قوا را در خاورمیانه برهم زد و بحرانی دیپلماتیک در سطح بینالمللی پدید آورد.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه جدید می نویسد: در همین سالها، تحولات اروپا و آشوبهای داخلی امپراطوری عثمانی فرصتی تازه برای محمدعلی پاشا فراهم آورد تا نفوذ خود را در حاشیه شرقی دریای مدیترانه گسترش دهد. در سال ۱۸۲۱ میلادی، شورش ملیگرایانهای در یونان علیه سلطه عثمانی آغاز و به سرعت به بحرانی بینالمللی تبدیل شد. هنگامی که شورش گسترش یافت و کنترل از دست سلطان محمود دوم خارج شد، او از محمدعلی خواست که به یاریاش بشتابد. در ازای این کمک، محمدعلی وعده فرمانداری جزیره کرت را دریافت کرد.

نویسنده کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن نوشت: پیچیدگیهای حکومت محمدعلی پاشا را نباید بیش از اندازه بزرگنمایی کرد. او دولت خود را نه همچون یک نظام دیوانسالار مدرن، بلکه بیشتر شبیه به اداره یک «خانه بزرگ» مدیریت میکرد. پسرانش در پستهای کلیدی گماشته میشدند، مقامات وفادارش در ازای خدمت، زمین و امتیاز دریافت میکردند و تصمیم نهایی در همه امور، بیاستثنا، با شخص او بود.

ویلیام کولیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن مینویسد: توانایی محمدعلی در هدایت اقتصاد مصر و کنترل درآمدهای آن، عمدتاً از طریق ایجاد یک سیستم انحصاری بهدست آمد. او کشاورزان را مجبور میکرد محصولات خود را مستقیماً به دولت بفروشند و قیمت آن را ثابت تعیین مینمود، سپس همین محصولات را با قیمت بالاتر در بازارهای اروپایی به فروش میرساند.

ویلیام کولیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن مینویسد: . برای افزایش درآمدها، محمدعلی اراضی حاشیهای را به کشت افزود و با بازسازی و توسعه سیستمهای آبیاری، عملکرد زمینهای موجود را بهبود بخشید. هزاران فلاح برای لایروبی کانالها و ساخت سدها به کار گرفته شدند تا آبهای نیل در فصل کمآبی ذخیره و برای کشت تابستانی استفاده شود.

ویلیام کولیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن مینویسد: محمدعلی پایبند سنتهای گذشته نبود؛ هرچند سربازگیری بیوقفه موجب خالی شدن روستاها از جمعیت شد، توانست ارتشی متشکل از دهقانان ایجاد کند که شمار آن در اوج به بیش از ۱۳۰٬۰۰۰ نفر رسید.

ویلیام کلیولند در کتاب خود مینویسد: از منظری، محمدعلی را میتوان صرفاً جنگسالاری سنتی دانست که در پی بنیانگذاری سلسلهای موروثی و مستقل، به زیان دولت رو به زوال عثمانی عمل میکرد. با این همه، در کنار ویژگیهای آشنا و معمول حکومتهای استبدادی و نظامیگری، رژیم او نخستین برنامهای پایدار در خاورمیانه بهشمار میآید که در آن، نیروهای مسلح و نهادهای پشتیبانشان به شکلی سازمانیافته و دولتی، بر پایه الگوهای اروپایی، بازسازی شدند.

ویلیام کلیولند در کتاب خود مینویسد: با برآمدن انقلاب کبیر فرانسه در سال ۱۷۸۹، قاره اروپا به صحنه سلسلهای از جنگهای سهمگین میان فرانسه انقلابی و سپس امپراطوری ناپلئون از یک سو و بریتانیا و متحدان اروپایی آن از سوی دیگر بدل شد؛ جنگهایی که تا شکست ناپلئون بناپارت در واترلو در سال ۱۸۱۵ تداوم یافت.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن میگوید:تشکیل و گسترش ارتش نظام جدید، مخالفت آشکار آن دسته از عناصر جامعه عثمانی را که از تضعیف اقتدار مرکزی بهرهمند شده بودند، برانگیخت. از همان آغاز سلطنت سلیم، ینیچریها کل برنامه اصلاحات نظامی او را تهدیدی برای استقلال خود میدانستند و از خدمت در کنار ارتش جدید در میدان نبرد سر باز زدند.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن میگوید: بلندپروازانهترین پروژه نظامی سلطان سلیم، ایجاد واحد پیادهنظام جدیدی بود که آموزشدیده و مجهز بهروزترین استانداردهای نظامی اروپا باشد. این واحد، به نام «نظام جدید» (یا «نظامی جدید»)، در سال ۱۷۹۷ تشکیل شد و شیوهای نو در سربازگیری بهکار گرفت که در نیروهای سنتی امپراطوری رایج نبود.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن میگوید:سده نوزدهم در خاورمیانه اغلب بهعنوان دورهای سرشار از تنش میان نیروهای تداوم و نیروهای تغییر توصیف میشود. اصلاحطلبانی که خواهان پذیرش نهادها و فناوری اروپایی بودند، معمولاً بهعنوان عناصر پیشرو تصویر شدهاند که با شجاعت مسیر حرکت بهسوی قرن بیستم غربگرایانه را ترسیم کردند.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن میگوید: کشاورزی تجاری در خاورمیانه به نیازهای بازار اروپا وابسته بود و از اینرو در معرض نوسانات قیمتی قرار میگرفت که براساس خواستهها و ذائقههای اروپایی تعیین میشد. بدین ترتیب، خاورمیانه بهعنوان منطقهای وابسته، در ساختار اقتصاد جهانی جای گرفت.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه خود مینویسد: برای شاهان صفوی، حفظ حرمهای نجف و کربلا نه یک هدف سیاسی، بلکه تکلیفی دینی و ملی بود. از دست دادن آنها به عثمانیها، اندوهی بزرگ و تحقیرآمیز محسوب میشد.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه خود مینویسد: از زمان شاه اسماعیل تا سالهای بعد از او، یکی از بزرگترین دردسرهای حکومت صفوی، قزلباشها بودند؛ همان نیروی نظامیای که شاه اسماعیل را به تخت رساند، اما بعدها به کابوس جانشینانش تبدیل شد.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه خود مینویسد: دو شاخه اصلی قوای مسلح عثمانی از ریشههایی کاملاً متفاوت شکل گرفته بودند. برجستهترین و کارآمدترین یگان نظامی این امپراطوری، نیروی پیادهنظام دائمی و حرفهای موسوم به «ینیچری» بود؛ سپاهی بردهزاد که در اوج اقتدارش در سدههای پانزدهم و شانزدهم، نامآورترین واحد رزمی سراسر اروپا به شمار میآمد.