
ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن مینویسد: در سال ۶۳۰ میلادی، حضرت محمد(ص) با سپاهی دههزار نفری به نزدیکی مکه رسید. او نه به قصد انتقام که همچون سیاستمداری دوراندیش، به مردم وعده داد: اگر شهر را تسلیم کنند و اسلام را بپذیرند، جان و مالشان در امان خواهد بود.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن مینویسد: دعوت پیامبر در مکه با واکنشهای متفاوتی روبهرو شد. در حالی که اقلیتی کوچک پیام او را پذیرفتند، اکثریت قوی و سرسخت از مخالفان تشکیل شده بود.

ویلیام کلیولند در بخشی از کتاب خود مینویسد: زندگی پیامبری حضرت محمد(ص) را میتوان به دو دوره متمایز تقسیم کرد: دوره مکه (۶۲۲–۶۱۰ میلادی) و دوره مدینه (۶۳۲–۶۲۲ میلادی). تفاوت شرایط و محیط، سبک و محتوای وحیها را شکل داد.

ویلیام کلیولند در کتاب تاریخ خاورمیانه مدرن مینویسد: با وجود شکافها و پراکندگیهای قبیلهای، وحدت فرهنگی نیز ریشه داشت. روح بادیهنشینی که شجاعت و شرافت فردی را ارزشمند میدانست، در قالب شعر عربی به نام «قصیده» جلوه میکرد.

ویلیام کلیولند در کتاب خود با عنوان تاریخ خاورمیانه مدرن مینویسد؛ تمام نخبگان برجسته مکه از قبیله قریش بودند؛ قبایلی که سکونت در این شهر را انتخاب کرده و نقش مقدس آن را پاس میداشتند و بر عرصه سیاسی و اقتصادی شهر تسلط داشتند. گرچه ساختارهای رسمی شهری هنوز شکل نگرفته بود، اما یک شورای غیررسمی از بازرگانان سرشناس قریش امور روزمره شهر را تنظیم و مدیریت میکرد.

ویلیام کلیولند در «خاورمیانه مدرن» میگوید: در آستانه ظهور اسلام، امپراتوریهای ساسانی و بیزانس با بحرانهای سیاسی و دینی مواجه بودند؛ شکاف میان حکومت و مردم، آیینهای رسمی را به تشریفات درباری بدل کرده بود. همزمان، ساختار قبیلهای عربستان با روحیه جنگاوری و هویت جمعی، بستری مناسب برای پذیرش و گسترش اسلام فراهم ساخت. ویلیام کلیولند در کتاب «خاورمیانه مدرن» این تحولات را زمینهساز تعامل اسلام با میراث تمدنهای کهن میداند.

در آستانه طلوع اسلام، خاورمیانه صحنه رقابت دو قدرت بزرگ بود: امپراطوری روم شرقی یا همان بیزانس در غرب و امپراطوری ساسانی در شرق. بیزانس که وارث سنتهای یونانی و رومی بود، بر پایه تمدنی باشکوه بنا شده بود؛ تمدنی که دانش فلسفی یونان، نظام اداری روم و مسیحیت ارتدوکس را در هم آمیخته بود.