ارسطو خوشرزم، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون پس از کسب سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از چهل و دومین جشنواره فیلم فجر در سومین تجربه کارگردانی خود نمایش «مشتبا داداش صیغهای حسین آدیداس» را روی صحنه میبرد.
با توجه به آنکه اغلب سینماگران کودک از کمبود آثار در این زمینه شکایت دارند و عدهای دیگر معتقدند که سهم سینمای کودک در اکران باید بیشتر از این باشد، اما واقعیت امر این است که فیلمهای برگزیده جشنواره فیلم کودک، هنوز به اکران عمومی نرسیدهاند.
«ایران» از مراسم رونمایی رئیسجمهور از الواح ۲۵۰۰ ساله گزارش می دهد
مسعود پزشکیان صبح دیروز در مراسم رونمایی از بخشی از تاریخ هخامنشیان در موزه ملی، گفت: با شعار و رویکرد ایجاد وفاق در داخل و گسترش و تقویت روابط با کشورهای همسایه و دیگر کشورهای دنیا به خیابان پاستور آمده ام اما از همان روز آغاز به کار رسمی خود، به شکل مستمر و بلاوقفه حوادثی رخ داده و با اقدامات یک رژیم وحشی شرایطی برای ما ایجاد شده که در مسیر پیشبرد این سیاست مانعتراشی میکند. او از رژیم صهیونیستی به نام «حکومتی وحشی» یاد کرد که دم از حقوق بشر میزند اما چهارچوب انسانی را مراعات نمیکند.
مدیر شبکه «نسیم» جزئیاتی جدید از تدارک برنامههای «مسابقه بیسابقه» با اجرای فرزاد حسنی و «هزار و یک» که عروسک «جنابخان» قرار است در آن حضور داشته باشد و برنامه «برمودا» و همچنین ادامه ساخت «مهمانی» ایرج طهماسب داد.
سیدجواد هاشمی با انتقاد از نابرابری در حمایت از فیلمهای کودک در بخش تبلیغات، بیان کرد: وقتی رقابت سالم در اکران برقرار نباشد، بخش خصوصی سینما سقوط خواهد کرد.
«عبدلی و اوستا» نوستالژی دهه شصتی که خیلی از ایرانیها با آن خاطره دارند بعد از سه دهه دوباره به روی صحنه میرود. این بار، سنگلج قدیمیترین تماشاخانه تهران، میزبان این نمایش به یادماندنی خواهد بود.
ساخت و عرضه عروسکهایی با نواقض ظاهری و تفاوتهای فیزیکی نسبت به تعریفی که از یک انسان سالم و کامل در ذهن همه افراد وجود دارد، چندسالی است که در دنیا فراگیر شده است. موضوعی که البته تولیدکنندگان و مسئولان ایرانی به دلیل فقدان یک پیوست فرهنگی کامل و مشابه آنچه که در سایر نقاط جهان اتفاق افتاده، کمتر به آن پرداختهاند.
شرکت کنندگان در سی و ششمین جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفهان در اولین روز گشایش این جشنواره، با در دست گرفتن پلاکاردهایی با کودکان غزه و لبنان همدردی کردند.
خروسخوان صبح نشستم توی اسنپ، رادیو باز بود. خسرو شکیبایی، صدای پای آب سهراب را زمزمه میکرد: «من به دیدار کسی رفتم، در آن سر عشق.» خیلیها سحرخیزتر از من بودند. مصلی غرق آدم بود. هیچ مسیری، هیچ راه منتهی به مصلایی نبود که از سیل متراکم جمعیت خالی باشد. خانمهای صف اول از ۷، ۵/۷ صبح در حیاط نشسته بودند و حالا آفتاب گونههایشان را سرخ کرده بود. آفتاب بیمضایقه میتابید و رحم نمیکرد. سایبان غنیمت بود. خیلیها سجادهشان را بر سر انداخته بودند، بلکه تیزی تابش تند خورشید را بگیرد که نمیگرفت.